واژهی عربی «تنوین» مصدر باب تفعیل از ریشهی «نون» و در اصل بهمعنی «ن نوشتن» است: نَوَّنَ النّونَ تنویناً: کَتَبَها. تنوین از لحاظ آوایی مرکب است از واکهی a یا e یا o بهاضافهی همخوان n: رسماً rasm.an. تنوین به یکی از سه صورت ً، ٍ ، ٌ روی یا زیر حرف نوشته میشود: کتاباً، کتابٍ، کتابٌ؛ که در اصطلاح نحو عربی آنها را بهترتیب تنوین نصب، تنوین جَر، و تنوین رفع میخوانند. در فارسی بیشتر واژههای تنویندار از نوع اول یعنی دارای تنوین نصب هستند که بهشکل «اً» در پایان واژه نوشته میشود.
...
تنوین
واژهی عربی «تنوین» مصدر باب تفعیل از ریشهی «نون» و در اصل بهمعنی «ن نوشتن» است: نَوَّنَ النّونَ تنویناً: کَتَبَها. تنوین از لحاظ آوایی مرکب است از واکهی a یا e یا o بهاضافهی همخوان n: رسماً rasm.an. تنوین به یکی از سه صورت ً، ٍ ، ٌ روی یا زیر حرف نوشته میشود: کتاباً، کتابٍ، کتابٌ؛ که در اصطلاح نحو عربی آنها را بهترتیب تنوین نصب، تنوین جَر، و تنوین رفع میخوانند. در فارسی بیشتر واژههای تنویندار از نوع اول یعنی دارای تنوین نصب هستند که بهشکل «اً» در پایان واژه نوشته میشود.
املای تنوین
معمولاً تنوین را بهصورت اً، ٍ ، ٌ مینویسند؛ اما برخی مایلاند آن را بهصورت «ن» بنویسند، که با این رسمالخط به معنای اصلی تنوین، یعنی «ن نوشتن»، وفادار میمانند: بعدن، قبلن، تقریبن، معمولن، مضافنالیه.
واژهی گفتاری «قبلنا» (قبلاً؛ پیشتر) مرکب است از: قبلاً + ـ ا (= ـ ها؛ پسوند جمع). در اینجا واژهی تنویندار استثنائاً جمع بسته شدهاست.
نقش دستوری واژههای تنویندار
در فارسی تمام واژههای مختوم به تنوین (تنوین نصب) در نقش قید بهکار میروند: عمداً این کار را کرد. جسارتاً عرض میکنم. متن نسبتاً دشواری است.
حذف تنوین
در چند واژه «اً» به «ا» تبدیل شدهاست: اصلا و ابدا، حقا که، ضرباً زورا، مطلقا. در متون کهن فارسی نمونههای بیشتری از این حذف را میتوان یافت.
کاربردهای بحثانگیز تنوین
تنوین در نحو عربی کاربردها و قواعد خاص خود را دارد که موضوع بحث ما نیست. اما یکی از موارد کاربردش که در فارسی بحثانگیز شده آنجاست که در پایان واژههای بر وزن «اَفعَل» میآید. در عربی طبق قاعده واژه یا نامی که بر وزن «اَفعَل» باشد تنوین نمیگیرد؛ مثلاً میگویند «اللهُ أکبَرُ» و «اِسمُهُ أحمَدُ»، نه «اللهُ أکبَرٌ» و «اِسمُهُ أحمَدٌ». از همین رو برخی ادیبان و ویراستاران زبان فارسی دو واژهی رایج «اقلاً» و «اکثراً» را نادرست میدانند.
دیگر کاربرد بحثانگیز تنوین آنجاست که در پایان واژههای غیرعربی، یعنی واژههایی که ریشهی عربی ندارند، میآید: خواهشاً، دوماً، سوماً، گاهاً، ناچاراً، خانوادتاً، نژاداً، جاناً و مالاً، تلفناً، تلگرافاً، ژنتیکاً.
فهرست واژههای تنویندار در فارسی امروز (بیش از ۲۴۰ تا)
آناً، ابتدائاً، ابداً، اتصالاً، اتفاقاً، اثباتاً، اجباراً، اجماعاً، اجمالاً، احتراماً، احتمالاً، احتیاطاً، احیاناً، اختصاراً، اختصاصاً، اخلاقاً، اخیراً، ارتجالاً، ارثاً، اساساً، استثنائاً، استطراداً، اسماً، اشتباهاً، اصالتاً، اصطلاحاً، اصلاً، اصولاً، اضطراراً، اقلاً، اکثراً، اکیداً، الزاماً، انصافاً، اولاً، ایضاً، باطناً، بالاغیرتاً، بداهتاً، بدواً، بعداً، بعضاً، بغتتاً، تبرعاً، تبرکاً، تحقیقاً، تخمیناً، تدریجاً، ترجیحاً، تصادفاً، تصریحاً، تعبداً، تعمداً، تفألاً، تفنناً، تقریباً، تلفناً، تلگرافاً، تلویحاً، تماماً، توأماً، توسعاً، تیمناً، ثالثاً، ثانیاً، جاناً و مالاً، جبراً، جداً، جدیداً، جزئاً، جسارتاً، جسماً، جمعاً، جمیعاً، جنوباً، جواباً، حتماً، حدوداً، حضوراً، حقاً، حقیقتاً، حکماً، خالصاً مخلصاً، خانوادتاً، خصوصاً، خواهشاً، دائماً، دفعتاً، دقیقاً، دوماً، ذاتاً، ذیلاً، رابعاً، رأساً، رسماً، روحاً، زماناً، ژنتیکاً، سابقاً، سریعاً، سناً، سوماً، سهواً، شخصاً، شدیداً، شرعاً، شرقاً، شفاهاً، شمالاً، صراحتاً، صرفاً، صریحاً، صورتاً، ضرباً زورا، ضرورتاً، ضمناً، طبعاً، طبیعتاً، طرداً للباب، طولاً، ظاهراً، عادتاً، عالماً، عامداً، عجالتاً، عرضاً، عرفاً، علناً، عمداً، عمدتاً، عمراً، عملاً، عموماً، عمیقاً، عیناً، غالباً، غرباً، غفلتاً، غیاباً، فرداًفرد، فرضاً، فطرتاً، فعلاً، فوراً، قاعدتاً، قانوناً، قبلاً، قربتاً الی الله، قطعاً، قلباً، قویاً، قهراً، قیاساً، قیافتاً، کاملاً، کتباً، کراراً، کلاً، کلیتاً، کماً، کیفاً، گاهاً، لزوماً، لطفاً، لغتاً، لفظاً، مآلاً، ماهیتاً، متحداً، متدرجاً، متساویاً، متعاقباً، متفقاً، متقابلاً، متناسباً، متناوباً، متوالیاً، مثلاً، مجازاً، مجاناً، مجدداً، مجموعاً، محترماً، محتملاً، محققاً، مختصراً، مخصوصاً، مرتباً، مرجحاً، مسامحتاً، مستقلاً، مستقیماً، مستمراً، مسلماً، مشترکاً، مشخصاً، مشروحاً، مصِراً، مضافاً، مطلقاً، مطمئناً، معاً، معمولاً، معناً، مفتخراً، مفصلاً، مقدمتاً، مکرراً، منحصراً، منطقاً، منظماً، منفرداً، موقتاً، مؤکداً، ناچاراً، نتیجتاً، ندرتاً، نژاداً، نسبتاً، نفیاً، نقداً، نوعاً، نهایتاً، نیابتاً، واقعاً، وجداناً، وکالتاً، یقیناً
بعباره اخری
صمٌبکم، متعهدٌله، متفقٌعلیه، متنازعٌفیه، محکومٌبه، مسندٌالیه، مشارٌالیه، مشارٌالیها، مشبهٌبه، مضافٌالیه، مضروبٌفیه، معظمٌله، معظمٌلها، مفروقٌمنه، مفعولٌعنه، مقسومٌعلیه، منتقلٌالیه، منسوبٌالیه
:: بازدید از این مطلب : 755
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0